مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 27 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

راه رفتن مهديس

سلام دوستان. خوبيد!!!!!!!!!!!!. يه خبر!!!!!!!!!!! عيد غدير به شما مادرها و پدرها و ني ني كوچولوهاي قشنگ مبارك. سلام خشگل ماماني. بالاخره دختر خانوم ما داره كم كم راه ميره البته اونم با ترس. ولي خدارو شكر كه مي تونه خوب رو پاهاش وايسته و چند قدمي راه بره. اونم با تشويق. تازه خودشم خودشو تشويق مي كنه و دست مي زنه. جديداً هم كه مي خواد با تلفن صحبت كنه واي ميسته و صحبت مي كنه و دستاشم تكون مي ده. تا گوشي رو بر مي داره مي گه: ابَ اَبَ الو. الهي مامان فدات شه كه هر روز داري شيطون تر مي شي و شيرين كاري مي كني. راستي دختر من عاشق نوشتن و نقاشي كشيدنه. دفتر و خودكار بر مي داره و دراز مي كشه و خط خطي مي كنه. ...
25 آبان 1390

امروز با مهديس چه گذشت! (14/8/90)

                  سلام زندگيم. امروز كه داشتيم میومدیم سركار و تو هم بزارم مهد كودك، تو ترافيك گير كرديم و تو هم خيلي شيطوني كردي. رفتي بغل بابايي و پشت فرمون نشستي و رانندگي مي كردي. دست بابام را مي زدي كنار كه خودت فرمون رو بگيري. منم صدا مي كردي (اَبَ، اَبَ) كه نگات كنم و تشويقت كنم. اومديم گذاشتم مهد، خيلي نگرانم كه كلاست عوض شده (يه كلاس رفته بالاتر)، چون هنوز عادت نكردي و تو توي اين كلاس خيلي كوچيكي. ولي از وقتي كه اومدي 3-4 قدم راه مي ري و شيطون تر شدي. امروز قرار بود كه بيان براي معاينه چشم، و ساعت 11 كه اومدم بهت سر بزنم، خاله ساناز گفت كه دكتر ...
14 آبان 1390
1